آینده روشن برای تازه شدن هیچ وقت دیر نیست
| ||
|
جوان 25 سالهاي به مجمع مراجعه كرد خوش لباس و خوش قيافه با لباس سياه، پرسيدم: مرضت چيست؟ گفت: كورم. گفتم: مادرزادي؟ گفت: نه، گفتم: چرا دكتر نرفتي؟ گفت: رفتم گفتند علاج ندارد، پرسيدم: چرا كور شدي؟ گفت: استمنا ميكنم، گفتم: حالا هم؟ گفت: عادت كردهام نميتوانم ترك كنم. گفتم: چوب خدا صدا ندارد. يكي از آفتهاي دوران نوجواني و بلوغ استمنا يا خودارضايي است كه آثار منفي زيادي براي سلامتي انسان دارد: 1-مغز را تضعيف ميكند و قدرت يادگيري و يادآوري و تمركز فكر و نيروي انديشه و استدلال را تا حد بسيار زيادي پائين ميآورد و دليل آن افت نمرههاي شخص است. 2- فراموشي و زمينه مرض مغزي (آلزايمر) را براي بزرگسالي فراهم ميكند. 3- هوش و نيروي حل معادلات رياضي و اقتصادي و هنري و اجتماعي مغز را ضعيف ميكند. توضيح: 4- نيروي هنري و آفرينندگي (نيروي تخيل) را به شدت ضعيف ميكند. 5- قدرت مديريت و فرماندهي مغز را ضعيف ميكند تا آنجا كه توان نگهداري ادرار و گاز معده را از دست ميدهد. 6- نيروي جنسي را ضعيف ميكند و به عدم نعوظ و سرعت انزال و عدم توانايي جنسي (عقيم شدن) مبتلا ميشود. 7- لرزش دستها و سر و اعضاي بدن را موجب ميشود. 8- ضعف بينايي، دوبيني، پيرچشمي، آستيگمات و لوچي را سبب ميشود و ممكن است باعث كوري شود. 9- ضعف شنوايي گوش را موجب ميشود. 10- سوء هاضمه، اسيد معده، درد معده و سوء قنيه را موجب ميشود. 11- بعد عرفاني و رابطه با عالم ملكوت را ضعيف ميكند. 12- چون گناه است، زمينه تسلط شيطان را فراهم كرده و موجب فسق و كفر ميشود. 13- تشكيل خانواده و روابط زناشويي را به خطر انداخته و ممكن است موجب طلاق شود. 14- اراده را ضعيف كرده تا آنجا كه انسان در زمينه مسائل اجتماعي شكست ميخورد. 15- ممكن است موجب ضعف عقل و ديوانگي شود. 16- زمينه اعتياد به مواد مخدر را فراهم مي كند. (منبع: http://smhtt.parsiblog.com)
دوست عزیزم ، خود ارضایی یا استمنا از نظر شرعی حرام است و از نظر پزشکی نیز منشا مشکلات و بیماری های فراوانی است که فهرست اندکی از آنها چنین است :
1- انزال زود رس : این حالت در صورتی که خودارضایی به دفعات متعدد و زمانی طولانی انجام شود در فرد پدید می آید به طوری که گاه حتی با فکر کردن به خیالات سکسی ، انزال صورت می گیرد. انزال زود رس از عوارضی است که حتی بعد از ترک خودارضایی نیز همچنان همراه شخص تا آخر عمر باقی می ماند. البته روشهایی برای کم اثر کردن آن در رابطه جنسی با همسر وجود دارد اما خود این مشکل که نوعی ناتوانی جنسی به حساب می آید ، از نظر روحی اسیب هایی را به فرد مبتلا می زند.
2- ارضا نشدن هنگام نزدیکی با همسر: خودارضایی سبب میشود تا شخص مبتلا هنگام همبستر شدن با همسر خود ، به طور کامل و مناسبی ارضا نشود. در یک رابطه جنسی سالم ، فرد با همسرش چنان خوب ارضا می شود که تا مدت ها دیگر نیازی به این رابطه پیدا نمی کند اما کسی که دچار خودارضایی است زود به زود به همسرش نیاز پیدا میکند و در تمام این موارد نیز نیاز جنسی او به نحو مناسب براورده نمی شود. علاوه بر این اگر بخواهد خودارضایی نکند و فقط از همسرش استفاده کند ، هم لذت کافی نمیبرد و هم بعد از مدت کوتاهی همسرش از مراجعه های مکرر وی خسته شده و او را از خود میراند. اگر هم بخواهد به کمک خودارضایی خود را تامین کند که پیوسته در چاهی بی ته فرو میرود و و علاوه بر گناهی که مرتکب میشود ، مشکلاتش حادتر خواهد شد.
3- به هم ریختن فرم ظاهری بدن مانند سیاه شدن و کبودی اطراف چشم ، گود رفتن چشم ها ، برآمدگی گونه ، بزرگ شدن شکم ، حالت قوز پیدا کردن ، تغییر حالت ستون فقرات و ... .خود شخص مبتلا به راحتی متوجه این تغییر حالت ها میشود . به همین دلیل بسیاری از افراد مبتلا این تغییر ظاهر برایشان یک دغدغه ذهنی میشود و به دنبالش احساس حقارت و ... در وجودشان سرازیر میشود که منشا بسیاری از بیماریهای روانی از جمله ناامیدی و یاس و افسردگی و ... میشود.
4- افسردگی : ازآنجا که خودارضایی یک گناه محسوب میشود ، معمولا بعد از انجام آن فرد دچار افسردگی میشود. اگر شخص مبتلا در صدد ترک خودارضایی باشد میتواند از این افسردگی به نحوی مناسب بهره بگیرد ولی متاسفانه نه تنها چنین نمیشود بلکه اکثر مبتلایان به افسردگی خود دامن میزنند و بعد هم با ناامیدی میگویند من که نمیتوانم ترک کنم . بنا بر این آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب و همچنان به گناه خود ادامه میدهند. از سوی دیگر افسردگی سبب میشود که از خودارضایی لذت کافی نبرند و جز آسیبهای آن ، بهرهای نصیبشان نشود.
5.
6- پاره شدن جداره رگ های اطراف کیسه منی و آمیخته شدن اسپرم با خون. در تعدادی از افراد مبتلا به خودارضایی این حالت نیز گزارش شده است که خود نگرانی هایی را در فرد به وجود آورده است. تصور کنید که شخصی در اسپرم خود خون ببیند. نه روی آن دارد که مشکلش را به پزشک بگوید و نه میتواند آن را تحمل کند.
7- ابتلا به بیماری های مقاربتی : معمولا به دلیل الودگیهایی که دست دارد ، تماس آن با آلت جنسی که از حساسترین اندامهای بدن است موجب میشود به راحتی بیماریهای مختلف سرایت کند. گاهی شخصی که خودارضایی میکند با همان دستی که به وسیله آن محل آلوده مقعد را لمس کرده ، اندام جنسی خود را نیز لمس میکند و سبب انتقال باکتری و آلودگیها به اندام جنسی و مشکلات بعدی از قبیل عفونت و ... میشود.
8- کاهش یافتن قدرت بارور سازی: از دست دادن مقادیر زیادی از اسپرم به طور پیوسته سبب میشود تا بدن شخص ضعیف شده و قدرت بارورسازی کمتری داشته باشد . البته این مشکل در بسیاری از افراد با ترک خودارضای و استفاده از رژیم تغذیه مناسب رفع میشود و جای نگرانی ندارد.
9- از بین رفتن تقارن بیضه ها و تغییر شکل یافتن آنها: در برخی از مردان مبتلا به خودارضایی این حالت رخ میدهد بدین صورت که مثلا یکی از بیضهها کوچکتر یا بزرگتر از دیگری میشود یا این که بیضه از محل خود حرکت کرده و در موقعیت دیگری غیر از محل اصلی خود قرار میگیرد.
10- از دست رفتن امکان تمرکز در فعالیت ها: یکی از ضررهای رایج خودارضایی ، این است که شخص به دلیل این که دائما با خیالات جنسی در کش و قوس است ، بعد از مدتی قدرت تمرکز خود را از دست میدهد. نامههای زیادی به دست بنده رسیده که مشکل همگی انان موفق نبودن در تحصیل به دلیل ناتوانی در تمرکز به خاطر خودارضایی بوده است.
11- ابتلا به آلزایمر در سنین بالاتر: ارگاسم بیش از حد که فقط با خودارضایی امکانپذیر است ، به مرور سبب تضعیف فعالیتهای مغز شده و موجبات فراموشی را فراهم میآورد. نسبت به افراد مختلف فرق میکند ولی معمولا در بیشتر افراد نشانه های شروع این فراموشیها از همان سالهای هفتم و هشتم خودارضایی به بعد آشکار میشود.
12- ایجاد کمرویی
13- ایجاد احساس حقارت در شخص مبتلا
14- ریزش موی سر
15- تضعیف قدرت بینایی
16- خستگی زود رس و ضعف عمومی بدن: این نیز یکی از شایع ترین آسیبهای خودارضایی است. به طوری که شخص مبتلا با کمترین فعالیتی خسته میشود. حتی از این که مدتی کوتاه در مکانی سرپا بایستد نیز خسته میشود.
17- کاهش یافتن نیروی کاری و توان فعالیت های قدرتی شخص
18- احساس تنفر و غیر قابل تحمل اطرافیان نسبت به شخص مبتلا: وقتی که اطرافیان متوجه شوند شخصی مبتلا به خودارضایی است ، یا حتی اگر حدس بزنند ، آن شخص مشکلات اجتماعی عدیدهای پیدا خواهد کرد.
19- تحریک بیش از حد پروستات و افزایش بیماری های مرتبط به آن .
20- و ... . سلام جواب:
خوشحالم که تصمیم گرفتین ....از این به بعد پاک زندگی کنین....خواهر خوبم....هر کسی توی زندگی ممکن هست اشتباه بکنه....و جایی بره و کاری انجام بده...که توی اون زمان...متوجه نباشه چه کاری داره انجام میده.....شما هم خوب که خودت میگی هیچ رابطه ای برقرار نشده...و هنوز دختر هستی....باز هم خدا رو شکر....از خدا هم ممنون باش که اینقدر دوستت داشته که نذاشته کار به اونجا ها بکشه......و الان این عذاب وجدان تو هست که نمیذاره آروم باشی...و یه ترس از آینده که....طبیعی هست....که یک روز شریک زندگیت از این راز با خبر بشه..... بهتره این راز بین خودت و خدای خودت بمونه....چون گفتن این راز هیچ کمکی بهت نمیکنه.......تو الان پاک هستی...و یه دختر سالم...پس لزومی نداره...که کسی از این ما جرا با خبر بشه.... سعی کن اگه یه روز یه جوان پاک گیرت اومد....هیچ وقت بهش پشت نکنی.....و با رفتارت ثابت کن...که تو بهترینی......اصلا به گذشته فکر نکن....مطمئن باش خدا تو رو بخشیده.....چون از کارهای گذشته ات پشیمون هستی....و همین کافی هست برای اشتباه نکردن....و پاک موندن... و این رو بدون که شیطان...همه جا هست...و از هر دری که بتونه وارد میشه...پس نذار نفست بهت قلبه کنه...مطمئن باش خدا وقتی ببینه تو میخواهی پاک زندگی کنی دستت رو میگره و از جایی که انتظاریش رو نداری بهت کمک میکنه........... موفق باشی..........................................................................
man nazanin 20 salame migan khoshgeli va in baes mishe doosti ba har pesari faghat baraye soo estefade az man bashe man kheyyyyli dokhtare garmiyam koochektarin kar mano tahrik mikone.. shayad behem begi ba kasi doos nasho ... in karam kardam ama bazam tooye hafte be 1bar 2bar bazi vaghtaam 3bar ehtiaj be khod erzaie peyda konam جواب:
خیلی از خود ارضایی ها...از بعد از دوستی با یه جنس مخالف اتفاق می افته.....دیروز داشتم یه کتابی میخوندم....در مورد مزاج آدمها...که بعضی ادمها طبع گرمی دارند...و بعضی طبع سرد...و کسانی طبع گرم دارند.....قوه میل جنسی در آنها بیشتر خودیش رو نشون میده ....خیلی وقت ها خود ارضایی..فقط جنبه ظاهری نداره....بلکه در باطن انسان خودیش رو نشون میده... اینکه میگی اگه این کار رو انجام ندم سردرد میگرم...دقیقا بعد باطنی ما جرا هست....و یه جور گول زدن خودمون و راضی کردن وجدان خودمون هست....در صورتی که ممکن هست دلیل این سردرد ها همین کار باشه... خواهر گلم عواقب خود ارضایی در دخترها خودیش رو بیشتر نشون میده.... از جمله آسیب دیدن پرده بکارت....نا زایی...ضعف جسمانی بسیار شدید.....و..... به نظرم هیچ وقت خجالت نکش و به یه متخصص زنان حتما مراجعه کن امروزه علم پزشکی خیلی پیشرفت کرده.... و به راحتی میتونی درمان بشی...پس امیدوار باش.... هیچ وقت مشکللات خودت رو پنهان نکن و سعی کن...که بهترین راه حل رو برای اونها پیدا کنی....و سعی کن با زندگی...زندگی کنی...به فکر این باش که تو قرار هست در آینده...بچه های سالمی رو به دنیا بیاوری...و برای یک زن بالاترین لذت....داشتن بچه هایی سالم....و سروحال هست..... مطمئن باش خدا پاداش کسانی که در راه خدا پاک میمونن رو خیلی زود بهشون میده.......اگه ما به نعمتهای خدا فکر کنیم...لذت های دنیایی برای ما هیچ میشه.... میگن پست ترین نعمت در بهشت نوشیدن شرابی هست که هزاران برابر لذت های زمینی در آن گنجانده شده....این لذت ها فقط برای امتحان کردن ما انسانها هست.... دوست دارم....امیدوارانه به زندگیت ادامه بدی....اینجا رو هم...مال خودت بدون....هر کمکی از دست همنفسها بر بیاد برات انجام میدیم... یا علی..........................................................................
دوست خوبم سعید جان سلام خیلی ازت ممنونم دقیقا چیزایی که گفتی درست بود خیلی احساس نا امیدی می کنم حتی اصلا حوصله ی درس خوندن ندارم به خودم میگم که ولش کن فوقش دیگه درس نمی خونم میرم یک جایی کار می کنم حتی شاید باورت نشه ولی اینقدر که از زندگی خسته میشم دوست دارم خودکشی کنم ولی هیچ وقت به ذهنم راه نمی دادم که اینا عوامل خود ارضایی باشن در ضمن من خودم نماز رو خیلی دوست دارم و وقتی می خونم خیلی بهم ارامش میده ولی فقط بعضی وقتی که مثلا یک هفته خود ارضایی نمی کنم می خونم روز هایی که این کار رو میکنم خجالت میکشم که نماز بخونم با خودم می گم من چه قدر پرو ام که بخوام بعد از این کار نماز بخونم من مشهد زندگی میکنم ولی شاید سالی یک بار هم حرم نمی رم چون حتی از امام رضا هم خجالت میکشم . اخه بد بختی من اینجاست که کار من طوری که همش باید پای کامپیوتر باشم وقت ازاد ندارم فقط بعضی وقت ها که شیطون گولم میزد این کار رو میکردم حالا به نظر شما من چه کار کنم؟ جواب دوست خوبم سعید جان...راستش این کار روی همه چیز آدم تاثیر میذاره و آدم رو یه جورایی از همه چیزهای خوب دور میکنه...من همون جوری که گفتم...باید هدفت رو مشخص کنی...نماز خوندن و امام رضا رفتن تنها بخشی از کارهایی هست که آدم باید انجام بده....این نیست که بگیم خوب من میرم امام رضا .....و بعد بگیم خوب دیگه من این کار رو انجام نمیدم...نه...باید بتونی روی تمام افکارت نظارت داشته باشی...این مهم نیست که کارت بیست و چهار ساعته با رایانه هست....باید بدونی که هر کاری که میکنی...اثر مثبتیش رو با تمام وجودت حس کنی ...تو وقتی خود ارضایی میکنی خودت میدونی که این یه کار مثبت نیست...و کلی اثر منفی داره...به این فکر کن که این همه آدم توی جامعه دارن سالم زندگی میکنن ..من چرا مثل اونها نباشم...من چرا نباید بدنی سالم داشته باشم... وقتی یه مدت این کار رو نکنی میبینی که چقدر چهره ات تغییر کرده....چقدر دنیا زیباتر شده...و چقدر خانواده ات از این تغییرات احساس آرامش میکنن...و باور کن این انرژی وقتی در راه مثبت مصرف بشود... خیلی نشاط آور میشه...
سعی کن هیچ وقت از دوستهای خوبت جدا نشی دوست هایی که بهت امید واری میدن....هر وقت غصه اومد سراغت بلند شو بورو بیرون....چند تا نفس عمیق بکش....و به خودت امیدواری بده...زندگی رو سخت نگیر ...از هرجای زندگی که باشی میتونی دوباره شروع کنی....من روانشناس نیستم ....و اینها چیزهایی هست که من با تمام وجودم حس کردم....و بهش رسیدم...
اگه خودت نخواهی تغییر کنی مطمئن باش هزار تا روانشناس و دکتر هم نمیتونن عوضت کنن....
من خودم خیلی وقت ها که این فکر می امد به سراغم...میرفتم و توی هوای آزاد....و اینقدر بیرون میموندم تا این فکر از ذهنم بیرون بره......
نماز و راز نیاز با خدا باید در اولویت باشه....خدا همه جوره ما را قبول داره این شیطان نفس هست که میخواهد ما را از خدا دور کنه....اگه یک بار آرامش سجاده...و عطر نماز به آدم برسه....تمام لذتهای دنیا در برابریش هیچ میشه.........
سعید جان....دوباره شروع کن....ما اشرف مخلوقاتیم و خدا بهتر ما رو میشناسه....من هم به عنوان یه برادر کوچکتر هر کاری که باشه برات انجام میدم................
با سلام.خوشحالم کردین که این وبلاگ رو تغیر توی اون دادید و جالبتر شده. .منم یک پسرم و نزدیک شانزده سالمه.همه این کارها را کردم و بدترش هم انجام دادم.ولی وقتای که این کار میکنم وجدانم ناراحته. میگم باید قول بدم دیگه نکنم از این کار.ولی مثلا ببینید یکی تشنه باشه زیاد اب خورد بگه دیگه نمیخورد. دیگه اب نمیخوام.بازم تشنه میشه. من از معلممون سوال کردم.هر سال ها پرسیدم.الان توی امتحانا هستیم و الان زنگ تفریحمه .یکراستی اومدم اینجا ببینم برامون چی دارید.خب درست میگین ولی باور نمیکنید نمیشه.مثل مجبوریه.من میگم شاید که بشه کمترش کرد ولی هیچش نمیشه کرد.بعدش یک سوال دارم.یک پسری که همیشه توی هر جا میره بهش میگن خوشگلی و بیا بریم ..... و این چیزا .درست؟ بدتر تحریک میکنند من رو.خب بنویسید که یک پسر خوشگل باشه گناه کرده؟چرا اینطوری هستند که یکی پسره خوشگل هست بهش اینطوری نگا میکنند و بدتر یک کاری میکنند که بازم بره کاری بد کنه .تازه این کاری که شما میگید خوبه پیشش.فرهنگ بد هست.درست میگم؟ شما در بارش بنویسیدو خیلی هم ممنونم .اجازه میدید بازم بیام؟
جواب:
پاسخ:سلام دوست خوبم ....ما بنده ها هیچ وقت نمیتونیم معجزه کنیم....اما میتونیم به هم آرامش بدیم و به هم کمک کنیم ...تا به جایی که میخواهیم برسیم...البته این به محیط زندگی هر کسی هم مربوط میشه که چه کسانی با او در ارتباط هستن...وچه توقعی از او دارن....تو الان 16 ساله و توی سنی هستی که هر چیزی میتونه تحریکت کنه....و اگر محیطی که توی اون زندگی میکنی خیلی آلوده باشه...بیشتر هم میشه...متاسفانه توی جامعه ما هنوز جا نیفتاده...و انگار همه توی حسرت میل جنسی موندن...و براشون فرق نمیکنه پسر باشه یا دختر...میگن دوره آخر الزمان همین موقع هست...من خودم 2 سال پیش دانشجو بودم...و باوریش برام سخت بود...اما خیلی از بچه ها...واقعا چشم به بعضی از پسرها داشتن....و برام قابل درک نبود....حالا اگه به قول شما یه پسری خوشگل بود و بهش گفتن بیا بریم...نباید که سریش رو بندازه پایین و بگه...خوب .....آدم که نباید اختیاریش رو بده به دست دیگران.... حال در مورد مثال آب خوردن.... شما ببینید ....که هیچ کس مخالف این نیست که اصلا میل جنسی رو صد در صد سرکوب کنیم....اگه آب همیشه به اندازه خورده بشه هیچ مشکلی پیش نمیاد شما 1 لیوان آب رو به راحتی میخوری اما 10 تا لیوان آب رو که با هم نمیتونی بخوری...میل جنسی هم همینه...دیروز یکی از دوستان برام نوشته بود که این اسپرم ها باید هر از چند وقتی تخلیه بشه....که میگن 45 روز هست...ما داریم در مورد کسانی حرف میزنیم که این تعادل رو به هم میزنن...تازه هر 45 روز اونم توی خواب..... آره اگه بتونیم تعادل رو رعایت کنیم به بهترین شکل میتونیم از این میل استفاده کنیم.... به امید روزی که همه بتونیم پاک بمونیم....و پاک از این دنیا.......................................................
سلام دوستان من خودم سه ماهه که ترک کردم و واقعا دیگه تصمیم به برگشت ندارم میخواستم عواملی که به ترک این عمل کمک میکنه رو بگم حتما انجامشون بدین:
سلام خيلي ممنون از اين همه توضيحات من پسري هستم 19 ساله كه 6 ساله اين كار زشت رو ميكنم و خيلي درباره ي استمنا خيلي شنيدم و از گناه هاي اون به طور كامل با خبرم ولي باور كنيد نمي دونم چرا نمي تونم دست از اين كار زشت بكشم تا حالا چند بار توبه كردم ولي باز هم بعد از چند بار رفتم سراغش ولي باز هم نمي دونم چرا خدا اينقدر منو دوست داره كه توي همه كار ها به من كمك مي كنه و هيچ وقت منو تنها نميزاره بعضي وقتي از خودم بدم مياد و به خودم لعنت مي فرستم كه چرا با اين همه لطفي كه خدا در حق من ميكنه من بازم اين كار زشت رو مي كنم نمي دونم واقعا نمي دونم چه جوري تركش كنم لطفا يك جوري كمكم كنيد كه تركش كنم...... جواب:
سلام دوست خوبم. بعضی وقت ها آدم اینقدر دلیش میگیره که به خودیش میگه که ای دل غافل توی این سالها من چیکار میکردم....روزها می اومدند و می رفتند و ما بیشتر در این فساد غرق میشدیم....بدون اینکه بخواهیم باز دوباره به این راه کشیده میشدیم...و اینقدر این کار را ادامه میدادیم که ما را از همه چیز عقب می انداخت...ما خودمون میدونستیم که داریم اشتباه میکنیم اما باز به راهمون ادامه میدادیم...من خودم الان سه ماه هست که پاکم....من شاید نتونم صد در صد کمکت کنم اما می خواهم راهی رو که رفتم برات بگم....من خودم اینقدر در این کار غرق شده بودم که دیگه دنیا برام تمام شده بود....دیگه هیچ امیدی نداشتم....اما یک شب تا صبح خوابم نبرد..اون شب یک جوری بودم....باور کن انگار روی زمین نبودم....نمیدونم....چی شد اما همش گریه می کردم....و از خدا کمک می خواستم....دیگه خسته شده بودم....تصمیم خودم رو گرفتم....که دیگه این کار رو نکنم...یه برنامه ریزی کردم که حداقل روزی نیم ساعت ورزش کنم..... یه زمانی تکواندو کار میکردم...که تمام حسرتیش زمانی بود که ولیش کردم..بعد سعی کردم که نماز صبح ها رو حتما بلند بشم آخه اون موقع ها اصلا بیدار نمیشدم....و کلا نماز صبح برام شد یه لذت...سعی کردم بیشتر از اونی که میتونم تمام وقتم رو پر کنم...... هیچ وقت توی خانه تنها نمیموندم....وقت رفتن به حمام...یه صحفه از قران رو میخوندم...البته اینها به این راحتی هم ممکن نبود چون شیطان همش وسوسه ام میکرد....آخرین کاری که کردم که به نظرم بهترین کار بود....این بود که رفتم .....پیش برادر امام رضا....اما به نظرم هر جا که باشی....تمام امام زاده ها رو میتونی....به کمک بطلبی....سعی کردم هر پنجشنبه دعای کمیل رو برم....که واقعا خیلی تاثیر داره.... دوست خوبم....من نرفتم پیش روانپزشک اما خیلی ها میگن باید بری.... و خودمم دوست دارم برم...چون به هر صورت توی اون مدت حتما ضررهایی به من رسونده ....که باید...درمان بشه..... شروع کن سعید جان از همین حالا میتونی شروع کنی....این رو بدون که هیچ وقت تنها نیستی و یکی اون بالا هست که همیشه منتظرمون هست.........................................................
سلام به همه هم پروازی ها من پریا هستم.20 سالمه. نمیدونم چی باعث شد که گرفتار این مرض شدم.تقریبا 6 سالی بود که این کارو انجام میدادم.كاري كه خودمم ازش چندشم میشد.همیشه احساس گناه داشتم حتی وقتی داشتم این کار احمقانه رو انجام میدادم.شاید باورتون نشه اما من توی همون لحظه هم همش یاد خدا بودم و ازش تقاضای بخشش میکردم درواقع من هیچ لذتی از کارم نمیبردم.چون از اول تا آخرش فقط میگفتم خدایا منو ببخش! نمیخوام از خودم تعریف کنم اما من یه دختری هستم که به خیلی از مسايل دینم اهمیت میدم اما نمیدونم چرا این کارزشتو انجام میدادم.خودم میدونستم که دارم چه گناه بزرگی رو مرتکب میشم ولی قادر به انجام ندادنش نبودم!!بارهاوبارها تصمیم گرفتم دیگه این کارو انجام ندم اما نشد!!!!چندین بار توبه کردم ولی بیشترازیه ماه نتونستم دوام بیارم.همیشه پیش خودم میگم امکان نداره خدا منو ببخشه.آخه مگه یه گناه به این بزرگی بخشیده میشه؟؟!! بعضی اوقات پیش خودم میگم چقدرمن پستم.این همه کارای خوب انجام میدم اونوقت با این کار خیلی مزخرف همه ی خوبیهامو میریزم تو جوب آب!آخه چقدر من احمقم،نمیدونم؟! میدونین فکرمیکنم با اینکه ما این همه بدی داریم ولی خدا بازم مارو دوست داره.این حرفو به این خاطر میگم که پارسال وقتی وارد دانشگاه شدم با اینکه اصلا اهل رفاقت نبودم با پسری دوست شدم که به معنای حقیقی یه فرشته است.فرشته ای که میدونم ازطرف خدا اومده.پسره بی نهایت مؤمنی هستش.اوایل فکرمیکردم اشتباه کردم باهاش دوست شدم چون اصلامثل پسرای الان نیست.تویه فاز دیگست و منم فکرمیکردم نمیتونم با اینجور آدما کناربیام.اما کم کم دیدم داره رو زندگیم تأثیر میذاره.خیلی دوست داشتم بهش بگم که دارم چه کار زشتی رو انجام میدم اما هیچوقت نتونستم بگم.میترسیدم ازم بدش بیاد.بالاخره تو ماه رمضان بود که تصمیم به ترک گرفتم.نزدیک یک ماه ونیم هم ترک کردم ولی باز دوباره................ دیگه خیلی خسته شده بودم که چرا من انقدر سست عنصرم.حالم از خودم بهم میخورد.یه جورایی داشتم افسردگی میگرفتم.اما خدا دستامو گرفت. همون فرشته زندگیم اتفاقی یه حرفی زد.یه روز برگشت بهم گفت:پریا من هرروز خدارو شکر میکنم که خدا دختری به پاکی تورو نسیبم کرد.توازیه فرشته هم پاکتری.وقتی این حرفو بهم زد فقط گریه کردم هیچ جوری نمیتونستم جلو گریمو بگیرم.واقعأ به پست بودن خودم پی بردم.پسری که فكرميكردمن خیلی پاکم اما نمیدونست من درگیرچه گناه بزرگی هستم! دیگه پیش خودم گفتم به هر قیمتی که شده حتی اگه شده بمیرم ترک میکنم.اونروز حالم خيلي گرفته بود.اومدم تواینترنت تا حال و هوام عوض بشه.طبق معمول وبلاگ گردی.ناخودآگاه دنبال وبلاگی درموردخودارضایی گشتم.یه دفعه این وبلاگو دیدم همه مطالبشو خوندم و تصمیممو قطعی کردم که منم مثل همه شماها باید ترک کنم من ترکم رو آغاز کردم وتا الان هم موفق شدم که این کارو انجام ندم.الان 20روزه که پاکم. امیدوارم روزی منم مثل شما هم پروازی ها بال های بزرگی واسه پرواز دربیارم تا بتونم در اوج پرواز کنم.البته الان دو تا بال کوچولو دارم،ولی هنوز قدرت پرواز ندارن.ازتون میخوام منوراهنمایی کنین تا بالهایم بزرگتر بشن تا منم به پرواز دربیایم. به امید اون روز............ محتاج دعای همتونم و محتاج راهنمایی هاتون. فدای همه ی شماهم پروازی ها پریا
جوانان بايد به طور حتم براي تمام شبانه روز خود برنامه تنظيم كنند،به طوري كه يك ساعت وقت بيكار و بدون برنامه نداشته باشند.نمي گوييم كه مرتباً درس بخواننند يا كار كنند،بلكه مي گوييم اگر تفريح يا ورزش هم دارند برنامه داشته باشند و يك ساعت خالي از برنامه نباشد...
جوانان بايد بدانند بزرگترين بدبختي براي يك جوان اين است كه وقت هايي خالي از هر گونه برنامه داشته باشد.
ممكن است جواني بيكار باشد و جوياي كار،اما در عين حال،براي شب و روز خود برنامه اي تهيه كند.اعم از مطالعه و تفريح و استراحت و مانند آن.
حتي اگر جوانان بتوانند برنامه ي روزانه ي خود را كمي بيش از مقدار وقتشان تنظيم كنند به طوري كه فكر آن ها حتي يك لحظه بيكار به معناي واقعي نباشد،بهتر است. زيرا اشتغالات فراوان فكري،اثر عميقي در انصراف فكر از اين عادت شوم دارد.خلاصه افرادي كه گرفتار اعتيادهاي غلط جنسي هستند،اگر برنامه ي مشغول كننده اي براي تمام وقت خود نداشته باشند به آساني نمي توانند اين عادت را از سر خود دور كنند.
تهيه ي چنين برنامه اي از موثرترين عوامل ترك اعتياد است و مطمئناً با تهيه ي چنين برنامه اي قسمت مهمي از مشكلات ترك اين اعتياد را پشت سر خود خواهند گذاشت.
تلقين و تقويت اراده
تلقين در مبارزه با اين عادت نقش مهمي رو بازي مي كنه.افراد معتاد به اين عادت بايد مرتباً به خود تلقين كنن كه به خوبي قادر هستن اين عادت زشت رو ترك كنن... بايد تلقين رو چندين روز پشت سر هم ادامه بدن.همه روزه در محل آرومي كه چيزي فكرشون رو به خودش مشغول نمي كنه،فكر خود رو متمركز ساخته و با كلمات شمرده و محكم اين جمله رو تكرار كنن:
من به خوبي قادرم،اين عادت بد رو، از خود دور كنم،من قادرم... تكرار اين تلقين ساده،اثر عجيبي در تقويت روحيه و ترك اين عادت و هر عادت بدي داره.
علاوه بر اين براي تقويت اراده از مطالعه ي كتاب هاي روانشناسي كه براي تحكيم و رشد شخصيت و تقويت اراده نوشته شده غفلت نورزن. زيرا نخستين گام در اين راه اراده و تصميمه.
هيچ كار بزرگي ، بدون اراده ي بزرگ ميسر نخواهد شد. از همه ي اونايي كه به اين وبلاگ سر مي زنن،تقاضا دارم براي تموم گرفتاراي اين عادت كه ديگه از گناه كردن خسته شدن، دعا كنن... ما رو هم از دعاي خودتون محروم نكنين...
نوشته شده توسط پسری که این گناه او را از تمام زندگیش دور کرده است.... خودارضای و اسمتنها دو تا چیز مختلف هستند. استمنا همونه که الت را در دست گرفته و حرکتی یکنواخت بدیم بهش ما پسرا تا ارضا بشیم.ولی خودارضای خیلی تفاوتای دیگه داره. شکلای دیگه هم داره. شاید با دست مالیدن به بدنمون ارضا بشیم. یا کسی دیگه به بدنمون دست بماله یا کسی با ما نمیگم کار بدی کنه ولی بقول خودشون عشقبازی کنه و ارضا بشیم.توی آیینه خودمون رو نگاه بکنیم و یا چیزی در باسن خودمون فرو کنیم. یا عکسایی رو ببینیم و خیلی کارای دیگه که شاید نصفیشون کارای گناهی باشه و نصفیشون گناه نباشه ولی نتیجه همشون ارضا شدن باشه. دخترا شاید طوری دیگری باشند ولی ما پسرها اینطوری هستیم. سن نوجوانی خیلی حساستره. من تا فهمیدم چکارهای را نباید انجام بدم به خیلی چیزها دست زده بودم. یعنی انجام داده بودم.بعدا توی وبلاگهای دیگران خواندم که این کارها یعنی چی و فهمیدم نباید اون رفتارها را انجام میدادم. تورو جون هر کسی دوست دارید بنویسید تا کسی نره دنبال یک کار بدی.با تشکر......
پرهيز مطلق از تنهايي" بايد حتماً بدون هيچ گونه قيد و شرطي از تنها موندن به شدت اجتناب كنين.
تنهايي محيطي كاملاً مساعد است براي پرورش ميكروب اين اعتياد در فكر هر جوان.
موارد زير را جدي بگيرين:
هرگز تنها نباشيد و در خانه تنها نمانيد.
شب ها در اطاق تنها نخوابيد.
حتي نقاط خلوت را براي مطالعه انتخاب نكنيد.
به محض اين كه احساس كرديد در محيطي تنها هستيد،از آن محيط بيرون برويد.
اين نكته را هم فراموش نكنيد كه به محض اين كه نخستين تحريكي رو در خود حس كردين،بلافاصله برخيزيد و خود را به كاري ديگر مشغول كنيد.فراموش كردن اين تذكر غالباً گرون تمام مي شه.
و
اگه تحت هر شرايطي تنها موندين سر بذارين به سجده و با خلوص دل و با تمام وجود به يكي از ائمه متوسل بشين.مطمئن باشين به نتيجه مي رسين.......
همنفسها امیدتان به خدا باشه....
وقتي كه اوضاع رو به وخامت مي گذارد... وقتي جاده اي را كه انتخاب كرده اي بسيار ناهموار و سخت است و با وجودي كه مايلي لبخند بزني آه مي كشي وقتي مهرباني ديگران تنها اندكي آرامت مي كند كمي استراحت كن، اما ميدان را خالي نكن! زندگي پرپيچ و خم است، همه ما بايد آن را اينگونه درك كنيم و لحظه اي كه بايد به موقعيتي دست يابيم و شكست جاي آن را مي گيرد بايد بر آن صبر كنيم گرچه در اين مواقع به ناچار بايد گام هايت را آهسته برداري، اما تسليم نشو، ممكن است نسيمي ديگر تو را به موفقيت برساند موفقيت، شكستي است كه از ته رنگ هاي نقره اي ابرهاي ترديد،سربر آورده و نمي تواني تصور كني كه چقدر به آن نزديك هستي و زماني كه خوشبختي در دوردست ها به نظر مي رسد، متوجه مي شوي كه در چند قدمي ات است لحظه هايي كه گرفتار سخت ترين ضربه هاي زندگي مي شوي به نبردي بي امان دست بزن حتي زماني كه كارها به بدترين شكل از دستت خارج مي شوند، نبايد از ميدان به در روي. موفقيت نزديك است...
هر گاه خدا بنده اش را دوست داشته باشد،واعظي از درونش براي او قرار مي دهد كه او را نصيحت مي كند و يك زجر دهنده و نگهدارنده اي درقلبش قرار مي دهد كه او را امر به اعمال نيك كند و نهي از امور ناشايست بنمايد... پس همسفر عزيز هر گاه كه چنين محبتي در درونت شكل گرفت و احساس دوستي با خدا را پيدا كردي بدان كه خداوند نيز متقابلاً تو را دوست دارد و به واسطه ي محبت خداوند به هر چيزي مي توان رسيد.
سلام. همیشه یادمون باشه که در هر مرحله از ترک کردن که هستیم هیچ وقت ناامید نباشیم. اگه تازه فهمیدیم که کاری که میکردیم گناه بوده ،ویا اگه توی مسیر ترک کردن چند باری با شکست مواجه شدیم ،ویا اینکه برای یه مدتی ترک کردیم و ترکمونو شکستیم و.... ، باز هم نباید ناامید بشیم.خداهمیشه منتظربازگشتمون هست و شیطان هم منتظر ناامید شدنمون هست. گناه ناامیدی خیلی کمتر از گناه خود... نیست.تا وقتی در توبه و جبران کردن باز هست ناامیدی و افسردگی چرا؟البته باید واقعا از کارمون پشیمان باشیم و در فکر جبران اشتباه باشیم.
به روايت افسانهها روزي شيطان همه جا جار زد كه قصد دارد از كار خود دست بكشد و وسايلش را با تخفيف مناسب به فروش بگذارد. كسي از او پرسيد: اين وسيله چيست؟ شيطان پاسخ داد: اين نوميدي و افسردگي است. آن مرد با حيرت گفت: چرا اين قدر گران است؟ شيطان با همان لبخند مرموزش پاسخ داد: چون اين مؤثرترين وسيله من است. هرگاه ساير ابزارم بياثر ميشوند، فقط با اين وسيله ميتوانم در قلب انسانها رخنه كنم و كاري را به انجام برسانم. اگر فقط موفق شوم كسي را به احساس نوميدي، دلسردي و اندوه وا دارم، ميتوانم با او هر آنچه ميخواهم بكنم..
ظهرخسته و کلافه از خودم و اوضاع زندگیم رسیدم خونه . حال و حوصله هیچکاریو نداشتم. رفتم توی اتاقمو لباسامو در آوردم . چند روزی بود که شدیدا وسوسه میشدم خودارضایی کنم اما چندین بار جلوی خودمو تونستم بگیرم . ولی امروز یه دفعه به ذهنم رسید اینکارو کنم ، نمیدونم شاید بخاطر کلافگی شدید اون روزم بودش! درو بستم و رفتم سر کامپیوتر و به نت وصل شدم .انگار خون جلوچشامو گرفته بود و به چیزی جز خودارضایی کردن فکر نمیکردم، فوری رفتم سراغ سایتای "3کسی"، سرعت اینترنت پایین بود و منم هرچی میگذشت عصبی تر میشدم . یه سایت تقریبا داشت بطور کامل باز میشد که صدای در اومدش . رفتم بیرون و درو واکردم دیدم مادرمه .چند دقیقه ای با هم صحبت کردیم و بعد فوری دوباره اومدم توی اتاق تا اونکارو کنم !!!!! دوباره رفتم سراغ اون سایتا و با حرص و ولع زیادی از کوچکترین و بی ارزشترین عکس "3کس" هم نمیگذشتم .چند دقیقه ای گذشت که گوشیم به صدا در اومدش . داداشم بود . گفت سامان من توی خیابونم داره شدید بارون میاد ، اینجاهم بدمسیره و ماشین نمیاد، با ماشین بیا دنبالم . با خودم گفتم اه لعنت به این شانس ! فوری لباس پوشیدمو رفتم آوردمش . تا رسیدم خونه دوباره همون حسو پیداکردم و بازم با عجله رفتم سمت اتاقم ... داشتم پله های اتاقو پایین میرفتم که یه دفعه پام پیچ خورد و افتادم کفه اتاق . پامو گرفتمو یه گوشه نشستم . یه طرف اتاق کامپیوترم بود و سایتای 3کسیش ، و اون طرفتم من بودم که پام درد میکرد و روی زمین نشسته بودم . یه لحظه به خودم اومدم ، تنم لرزید !! گفتم واااااای سامان ، چرا اینقدر کور شدی؟ خدا چطور باید بگه که نمیخواد تو این گناهو انجام بدی؟ از این واضح تررررر؟ چطور باید کمکت کنه تا بتونی ترکش کنی؟ چرا اینقد کور و کند ذهن شدی که نمیتونی پیام واضح خدا رو ببینی و درک کنی؟ کامپیوترو خاموش کردم و نشستم . رو به قبله سجده کردم و گفتم خدایا شکرت که سامان کورت رو دوباره بینا کردی .. خدایا شکرت که منو تنها نزاشتی .. شکرت که اومدی روی زمین و داری به این بندت کمک میکنی ... خیلی سبک شده بودم ... فوری رفتم بالا پیش مادرم و اون حالت بد رو از خودم دور کردم . خدایا ! ببین بندتو ! میدونم که گناهکارم ، میدونم که لیاقت بندگیتو ندارم ، اما خدایا جز تو کیو دارم که پیشش زانو بزنم ، سجده کنم و یه دل سیر گریه کنم؟ پرسیدم چطور بهتر زندگی کنم؟ خدا جونم می خواستم ازت معذرت بخواهم آخه خوب بلد نیستم باهات درد دل کنم همش غر می زنم..همش یه چیزی ازت می خوام ...همش به فکر خودم هستم...همش دارم مشکلات خودم رو به تو می گم می خواستم بگم خدا چه جوری میشه تو را دوست داشت...آخه خدا میدونی چی هست....همیشه دوست داشتم میشد یه روز بیاد که خجالت زده باهات حرف نزنم...میشد یه روز بیاد که سرم را بلند کنم...و با غرور باهات حرف بزنم بهت می گفتم نگاه کن خدا منم بندت می بینی چی خلق کردی ...میبینی داری بهش افتخار می کنی ....خدا جون خوب یادم هست که جلوی تمام فرشته ها ضامن ما شدی....گفتی من چیزی میدونم که شما نمیدونید...گفتی ما اشرف مخلوقاتیم.....خدا چه جوری میشه خوبیهات را جبران کنیم... خدا جون می خواهم باهات درد دل کنم...می خواهم بهت بگم که من الان اینجام...منو می بینی مگه نه....دوستم داری مگه نه....نمی خواهی که تنهام بذاری...نمی خواهی که ازم رو برگردونی...خدا جون مگه نگفتی هیچ وقت نباید نا امید بشین ..هیچ وقت تنهامون نمیذاری...گفتی از رگ گردن به ما نزدیکتری...گفتی هرچی که بگین میشنوی...خدا جون من خوب بلد نیستم دعا کنم...خوب نمی تونم حرفم رو بهت بگم....یه چیزی ته دلم هست که می خواهم بهت بگم...می خواهم ازت کمک بگیرم..خدا جون قول میدی دستهام رو بگیری...میدونم تا اینجا هم تنهام نگذاشتی می دونم تو تمام لحظه ها کنارم بودی...خیلی جا اطلا نفهمیدم.....اما اومدی دستم رو گرفتی...می خوام بهت بگم خدا...تو این دنیا من کجام ...حس می کنم گم شدم...خدا من کجای دنیام...این همه آدم من کجا هستم..جزو کدوم دسته از بنده هاتم...خوب ..بد...خدا تو دوستم داری مگه نه.... خدا جون تو خیلی برامون وقت میذاری مگه نه...هر روز مواضبمون هستی که نکنه کار اشتباهی بکنیم ....همش نگرانمون هستی که یه وقت از بلندی نیفتیم...خدا جونم...این روزها دستهام ...بیشتر به کمکت احتیاج داره....این روزها قلبم بیشتر می خواد مواظبیش باشی...صداش رو میشنوی..داره صدات میزنه...خدا جونم...راستی میگن تو هم امتحان میگری ...میگن بعضی وقت ها امتحانات خیلی سخت هست ...که اطلا نمیشه قبولشی...آخه خدا ما تو همین درسهامون هم سخت میتونیم نمره قبولی بگیریم نکنه خدا داری امتحان سخت ازمون میگیری....یا شایدم هنوز نگرفتی...خدا جونم...دوست دارم تو امتحانت قبول بشم....خدا من تقلب رو دوست ندارم اما میشه بهم یاد بدی بعد ازم امتحان بگیری...می دونم این قانون مال ما زمینی ها هست...خوب خدا تو میدونی که این روزها امتحانها خیلی سخت شده....خدا جونم کمکم کن تا بتونم قبول بشم...
مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند. لباس پوشید و راهی خانه خدا شد. در راه مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد! او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد. در راه مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید. مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))، از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم. مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند. مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند. مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود. مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند. مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد. شیطان در ادامه توضیح می دهد: ((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.)) وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید. بنا براین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم. نتیجه داستان: کار خیری را که قصد دارید انجام دهید به تعویق نیاندازید. زیرا هرگز نمی دانید چقدر اجر و پاداش ممکن است ازمواجه با سختی های در حین تلاش به انجام کار خیر دریافت کنید. پارسائی شما می تواند خانواده و قوم تان را بطور کلی نجات بخشد. این کار را انجام دهید و پیروزی خدا را ببینید.
شیطان در همه جا دنبال ما هست همنفسان پس مواظب خودتون باشید....
|
|
[ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |